3:29 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

اثار شب زفاف...

من زاده ی شهوت شبی چرکینم

در مذهب عشق کافری , بی دینم

اثار شب زفاف کامی است , پلید

خونی که فسرده در دل خونینم پدر

پدر ان شب جنایت کرده ای شاید..نمیدانی

به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمیدانی

از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی

پدر ان شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی

تو هم مادر اگر ان شوخ چشمی ها نمی کردی

تو هم ای اتش شهورت شور بر پا نمی کردی

کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

شما در جوانی گفته اید که کودکان مهر دلیرانند

بیا بنگر که از کودکان مهر جز لاشه ای بی جان باقی نمانده است

نه ...من دیگر نمی خندم!...

نه , من دیگر به روی نا کسان هرگز نمی خندم !

دگر پیمان عشق جاودانی , با شما معروفه های پست هر جائی , نمی بندم !

شما کاینسان .در این پهنای محنت گستر ظلمت

ز قلب اسمان جهل و نادانی:

بدریا و بصحرای امید و عشق بی پایان این ملت:

تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید !

شما , کاندر چمنزار بدون اب این دوران توفانی

بفرمان خدایان طلا , تخم فساد و یاس میکارید

شما رقاصه های بی سر و بی پا !

که با ساز هوس پرداز و افسو نساز بیگانه ...

چنین سرمست و بی قید و سرا پا زیور و نعمت

ببام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت :

سحر تا شام می رقصید !

قسم: بر اتش عصیان ایمانی :

که سوزانده است تخم یاس را , در عمق قلب ارزومندم :

که من هرگز , بروی چون شما معروفه های پست هر جائی نمیخندم

 

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:23 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

آدمک آخر دنیاست بخند

                        آدمک مرگ همین جاست بخند

 دست خطی که تو را عاشق کرد

                         شوخی کاغذی ماست بخند

 آدمک خر نشوی گریه کنی

                        کل دنیا سراب است بخند

 آن خدایی که بزرگش خواندی

                        به خدا مثل تو تنهاست بخند . . .

 

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:20 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

گل را همه دوست دارند

 

چون

    

گل زبان ندارد كه دروغ  بگويد؛

    

چشم ندارد كه به نامحرمان بنگرد؛

     

پا ندارد كه به راه   خطا برود؛

 

پس تو نيز چون گلان باش تا

     

همه دوستت بدارند

     

وچون

      

گلان هرزه نباش كه به روي هر كس و ناكس لبخند مي زند

      

چون بنفشه ي متيني باش تا مورد قبول همگان واقع شوي

      

وبدان براي محبت و دوستي يادداشت لازم نيست

     

چون

    

قلب بهترين دفتر يادداشت بوده و هست كه هر خاطره ي   

      

تلخ و شيريني درآسمان آن نگهداري مي شود

       

وسعي كن    

     

خوش قلب باشي تا محبت تو در دل همه جاي گيرد و منعكس شود.

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:19 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است

عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

 عشق کنار کشیدن و جا زدن نیست بلکه صبر داشتن

و ادامه دادن است

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:08 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

تقدیم به پگاه خودم

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:03 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

عشق

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
چهار بار نواخت
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ‚ خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می اید
در کوچه باد می اید
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس میگذرد
مردی که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند
و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
ــ سلام
ــ سلام
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
در آستانه ی فصلی سرد
در محفل عزای اینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد ...

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:02 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیاید

اندوهگین و غمزده می گویم

شاید ز روی ناز نمی اید

چون سایه گشته خواب و نمی افتد

در دامهای روشن چشمانم

می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم

مغرور این جوانی معصوم

مغرور لحظه های فراموشی

مغرور این سلام نوازشبار

در بوسه و نگاه و همآغوشی

می خواهمش در این شب تنهایی

با دیدگان گمشده در دیدار

با درد ‚ درد سکوت زیبایی

سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

می خواهمش که بفشردم بر خویش

بر خویش بفشرد من شیدا را

بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

در لا بلای گردن و موهایم

گردش کند نسیم نفسهایش

نوشد بنوشد که بپیوندم

با رود تلخ خویش به دریایش

وحشی و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله های سرکش بازیگر

در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد

خاکسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش

بینم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جویم

لذات آتشین هوسها را

می خواهمش دریغا ‚ می خواهم

می خواهمش به تیره به تنهایی

می خوانمش به گریه به بی تابی

می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی

لب تشنه می دود نگهم هر دم

در حفره های شب ‚ شب بی پایان

او آن پرنده شاید می گرید

بر بام یک ستاره سرگردان...  

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:02 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت




رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سر هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

3:01 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

عشق گمشده...

 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
 مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت
 با خنده ای که روی لبت رنگ می نهفت
 چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت
در باغ دل شکفت گل تازه امید
 کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت
 پیچید بوی زلف تو در باغ جان من
 پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت
آنجا که می چکید ز چشم سیاه شب
 بر گونه سپید سحر اشک واپسین
 وز پرتو شراب شفق بر جبین روز
 گل می شود مستی خندان آتشین
 آنکا که می شکفت گل زرد آفتاب
بر روی آبگینه دریاچه کبود
 وز لرزه های بوسه پروانگان باد
 می ریخت برگ و باز گل نوشکفته بود
آنجا که می غنود چمنزار سبزپوش
 در بستر شکوفه زرین ‌آفتاب
وز چنگ باد و بوسه پروانگان مست
 دامان کوه بود چو گیسو به پیچ و تاب
آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران
بر می گرفت از ره شب دامن نگاه
 در پرنیان نازک مهتاب می شکفت
نیلوفر شب از دل استخر شامگاه
 آنجا که می چکید سرشک ستاره ها
بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان
در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب
 مهتاب می کشید به رخسار گل زبان
در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال
راه بهشت گم شده آرزو گرفت
 چون سایه امید که دنبال آرزوست
دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت
آوخ! که در نگاه تو آن نشو خند مهر
 چون کوکب سحر بدرخشید و جان سپرد
 خاموش شد ستاره بخت سپید من
 وز نوامید غم زده در سینه ام فسرد
برگشتم از تو هم که در آن چشم خودپسند
 آن مهر دلنواز دمی بیشتر نزیست
برگشتم و درون دل بی امید من
 بر گور عشق گم شده یاد تو میگریست

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

2:59 PM  سه شنبه، 28 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

                      فرار از غم تنهایی       

              -

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی

 

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

 

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

 

قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

 

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

 

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

 

حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

 

حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

 

وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: محمد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com